|
دختری ساده و بی آلایش |
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری. اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم. اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری! پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!! ![]() نظر شما چیه؟؟؟
[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 20:45 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
مرغ و از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟! پـَـَـ نَ پـَـَــــ خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن ! رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین،میگه بال مرغ؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم ! سر سفره عقد ، حاج آقا: آیا بنده وکیلم ؟عروس: پـَـ نـَـ پـَـ متهمی ! رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم ,اومدم خودمو معرفی کنم! عاقد سر سفره عقد : عروس خانم وکیلم؟پَ نه پَ دکتری ! دعوت کردیم سطح مجلس بره بالا ! به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو … میگه روشنش کنم ؟پَـــ نَ پَــــ تو بزن دو … من هُل میدم روشن شه رفتیم کوه … دارم چوب جمع میکنم …میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟پَـــ نَ پَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت ! ساعت ۸ صبح کلاس داریم .منم خمیازه میکشم و دهنم یه متر باز میشه .استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت! [ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 23:00 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
لای قرآن را باز کردم که آرام بگیرم، آیه آمد: کهیعص… یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ.. قرآن را از خود سوخته تر یافتم..
جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب زمین و آسمان از هر شبی زیباتر است امشب فلک آراسته بزمی ز ماه و زهره و پروین عطارد باده گردان، مشتری، رامشگر است امشب زمین گلشن، فلک روشن، بشر شادان، ملک خندان فضا خرم، هوا دل کش، صبا جان پرور است امشب به گوش دل شنو آوای مرغ شب که می گوید شب میلاد زهرا دختر پیغمبر است امشب چه زهرا عصمت پاک خدا ناموس پیغمبر چه زهرا کز فروغش ملک هستی انور است امشب خدا تبریک می گوید، ملک تسبیح می خواند که ختم المرسلین را دختری مه پیکر است امشب چه دختر بَضعهٔ خاتم، چه دختر مفخر آدم که میلادش بشر را سوی رحمن رهبر است امشب از این مهر جهان آرا که تابید از سپهر دین دل هر ذره ای تابان همچو خاور است امشب ببار ای ابر رحمت، رحمتت را بر گنهکاران که رحمت رحمة للعالمین را در بر است امشب (موید) گر سیه شد از گنه طومار اعمالت ثنای فاطمه روشن گر این دفتر است امشب ((ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)و روز مادر رو تبریک میگم...))
[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 20:38 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
** از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص)
**
** اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را **
** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س)
از پـا ** **
زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را **
** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل **
** در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع)
**
** از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س)
**
** دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه
مغیره(ل) ** ** بـا
پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته ** *************************************************************************** شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)را به همه عاشقان اهل بیت تسلیت میگم.... [ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 18:36 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
قلب من قالی خداست تاروپودش از پر فرشته هاست پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب
شب که می شود، خدا روی قالی دلم راه می رود ذوق می کنم، گریه می کنم اشک من ستاره می شود هر ستاره ای به سمت ماه می رود یک شبی حواس من نبود ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکّب سیاه سال هاست مانده جای آن جای لکه های اشتباه
ای خدا به من بگو لکه های چرک مرده را کجا خاک می کنند؟ از میان تاروپود قلب جای جوهر گناه را چطور پاک می کنند؟ آه از این همه گناه و اشتباه آه نام دیر تو است آه بال می زند به سوی تو کبوتر تو است
قلب من دوباره تند تند می زند مثل اینکه باز هم خدا روی قالی دلم، قدم گذاشته در میان رشته های نازک دلم نقش یک درخت و یک پرنده کاشته قلب من چقدر قیمتی است چون که قالی ظریف و دست باف اوست این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است هدهد است می پرد به سوی قله های قاف دوست...^ [ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 15:40 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
بخدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو، دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ". خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ... "
[ جمعه 19 اسفند 1390 ] [ 11:38 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا
پ.ن:از این به بعد مطالب شخصی رو توی وبلاگ شخصیم مینویسم....!!! پ.ن:آدرسش رو هم که میدونین...!!!!ولی اگه فراموش کردین بگین بگم...!!!! پ.ن:به امید دیدار!!!!! [ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 18:51 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 14:52 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن یه سار شروع به خواندن کرد ! اما مرد نشنید مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن....... آذرخش در آسمان غرید ، اما مرد اعتنایی نکرد مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : تو کجایی ؟؟؟؟ بگذار تو را ببینم ...... ستاره ای درخشید، اما مرد ندید مرد فریاد کشید " خدایا یک معجزه به من نشان بده " ..... کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم ..... از تو خواهش می کنم ...... پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد ..... ما خدا را گم می کنیم ...... در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد ...... خدا اغلب در شادی های ما سهیم نیست ......
تا به حال چند بار خوشی هایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای ؟؟ تا به حال به او گفته ای که چقدر خوشبختی ؟؟؟؟؟؟ که چقدر همه چیز خوب است ؟؟؟؟ که چه خوب که او هست ؟؟؟ خدا همراه همیشگیه سختی ها و خستگی های ماست زمانی که خسته و درمانده به طرفش می رویم خیال می کنیم تنها زمانی که به خواسته خود برسیم او ما را دیده و حس کرده اما ............ گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه او به ماست خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد ... تا خدا هست، جایی برای نا امیدی نیست [ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 17:04 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ...برای همیشه! چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را ببینم ... می خواهم شاد باشی ... این را من می خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا. من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟ اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 14:40 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید:.... شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر. [ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 16:05 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما ... به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. یتیمان را پدر می شود و مادر، محتاجان برادری را برادر می شود، عقیمان را طفل می شود، ناامیدان را امید می شود، گمگشتگان را راه می شود، در تاریکی ماندگان را نور می شود، رزمندگان را شمشیر می شود، پیران را عصا می شود، محتاجان به عشق را عشق می شود. خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند، در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟ "آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟" [ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 11:32 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید. [ چهارشنبه 19 بهمن 1390 ] [ 18:28 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
بلوتوث قلبتو روشن كن می خوام تمام وجودم و برات سند كنم ...
. . . . . . . ها ها ها ویروس داشت .... الان میمیری ...!! خواستم جونمو فدات کنم ، باخودم گفتم چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟!!!!
به سراغ من اگر میآئید
دانش آموز اولی: من امسال همه امتحانات را رد شدم به جز ریاضی. دانش آموز دومی: چه کار کردی که آن را رد نشدی؟ دانش آموز اولی: این امتحان را اصلاً شرکت نکردم!
امروز، مهمترین تکیهگاه زندگیام را از دست دادم؛ پشتی صندلی کامپیوتر شکست
گاو اولی : ماااااااااااااااا
[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 15:05 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید. [ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 18:15 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.
بادیهنشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیهنشین تعویض کند. بادیهنشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، با ید به فکر حیلهای باشم. روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری میکرد، در حاشیهی جادهای دراز کشید. او میدانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور میکند. همین اتفاق هم افتاد. مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد. به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد. مرد گدا نالهکنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخوردهام. نمیتوانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم. مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد. مرد متوجه شد که گول بادیهنشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! میخواهم چیزی به تو بگویم. بادیهنشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد. مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمیآید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. برای هیچکس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی. بادیهنشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟ مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درماندهای کنار جادهای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد. بادیهنشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد ... برگرفته از کتاب بالهایی برای پرواز نوربرت لش لایتنر [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 13:51 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی شب غریبی مان می شودبه یاد تو روشن بیا دو باره پاک کن زجاده ها غبار را تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو روز نهم: این روز، روز عید بزرگ و روز عید بقر است و روایتی نقل شده که: هر که در این روز چیزی انفاق کند گناهانش آمرزیده شود. و گفته اند که: مستحب است در این روز اطعام برادران مؤمن و خشنود گردانیدن آن ها و توسعه دادن در نفقه و پوشیدن لباس های نو و شکر و عبادت حق تعالی، و این روز، روز، برطرف شدن غم ها است و روز بسیار شریفی است و چون روز هشتم ماه وفات امام حسن عسکری(ع) بوده این روز، روز اول امامت حضرت صاحب الزمان(عج) بوده و سبب مزید شرافتش می باشد. سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت
[ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 11:02 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند . . .
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . . .
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود . . .
دنیای بیرحمیست
چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم
چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . .
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن
صداقت با دروغگو
و مهربانی با سنگدل . . .
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . .
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
( ریچارد نیکسون )
فریب مشابهت روز و شبها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمیشود . . .
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست [ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 23:24 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
كشتی در طوفان شكست و غرق شد.فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره كوچك بی آب و علفی شنا كنند و نجات یابند.دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بكنند، با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهیم.دست به دعا شدند.برای این كه ببینند دعای كدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.نخست از خدا غدا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد مرد اول، از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ كس را نداشت.مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا به صورتی معجزه وار تمام چیزهایی كه خواسته بود به او رسید.مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا كشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا كشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره برود.پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا كه درخواست های او پاسخ داده نشد.(پس همین جا بماند بهتر است.). باید بدانیم كه نعمت هایمان تنها حاصل درخواست های خود ما نیست، نتیجه دعای دیگران برای ماست**** [ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 22:51 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
به نام تو ! تو ...... ای مهربان من ! .... همراهم باش ! مگذار خطا کنم مهربان من !...تنها دلسوز و بخشنده ی من ...تنها امید و آرزوی من ...تنها تکیه گاه زمین و آسمان من ...... مگذار خطا کنم......دستم بگیر و با آگاهی و مهر و لطف و قدرت و عظمتت هدایتم کن ای بی کران سرشار از مهر.... عاشق مهربانی جاودانه ات هستم نازنینا . تو را سپاس برای همه ی مهربانی هایت ... با من باش و هدایتم کن . من بنده ی عاشق توام . [ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 18:39 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
به قلبت بیاموز ... زندگی جریان دارد .... برای همه ی جدایی ها ...خاطره ها... آشنایی ها.....بودن ها......و گشتن ها....... و این تویی که ...همیشه می دانی روح بی قرارت با چه آرام می گیرد ...... یقین دارم که برای من ! ..... با فکر به رحمت بی حد و نهایت خدای مهربان و رحیم .... این روح بی قرار تا نهایت ممکن خدایی هست که وجودش در لحظه لحظه های زندگی مرا آرام میکند و امیدوار....! خدایی هست که جبران تمامی نداشته های زندگی من است.....! خدایا....! تمنا می کنم تو بدان ....! * تنها پناه زمین و آسمان من تویی خدایا * . من خوب می دانم باران رحمت الهی ... تا همیشه ....بر من که تنها امیدم رحمت خدای مهربانم است....خواهد بارید . خدای قادر و مهربان و رحیم من !...... من تو را سپاسی ژرف و از اعماق وجودم می گویم برای هر آنچه که به من عطا کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد ای بی کران مهربان .
پ.ن:((به نظر شما همه با این وجود که میدونن هر چیزی که دارن از خداست ولی چرا شکر خدا رو به جا نمیارن و نماز نمیخونن؟؟)) [ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 16:14 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
8_ تمام معجزه هایی را که در زندگیتان رخ داده است , بشمارید.بدانید که حتی معجزه های بیشتری در راه است.
یادت هست وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت؟
"جایی که میری مردمی داره که می شکننت,نکنه غصه بخوری! من همه جا باهاتم,تو تنها نیستی.تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری,قلب میذارم که جا بدی,اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیشم." ![]() [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 16:54 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
سلام دوستان داشتم جوک های پ ن پ رو میخوندم گفتم تنهایی نخندم بذارم اینجا باهم بخندیم
لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه؟ میگم پـــ ن پـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره! بعد بش میگم: کاری داری باش مگه؟ میگه پـــ ن پـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن!!! یارو با موتور زده بهم ….خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد اومده میگه: سرت داره خون میاد؟ پـــ ن پــــــ من خودنویسم جوهرم پس داده!! دختره داره غرق میشه میگم دستتو بده به من میگه می خوای نجاتم بدی؟! پـــ ن پــــ میخوام واست لاک بزنم! رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۲۰ تا بزن. میگه ۲۰ لیتر؟ پـــ ن پــــ ۲۰ تا قاشق چای خوری!! به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـــ ن پــــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد! به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟ پـــ ن پــــــ تو نگهشدار من نردبون و میچرخونم! دارم رو تردمیل میدووم یارو میگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟؟ میگم پـــ ن پــــ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم…!! رفتم سر یخچال به مامانم میگم موز خریدی؟ میگه پـــ ن پــــــ خیاره تو زعفرون خوابوندم. دوستم زنگ زده خونمون بهم میگه فردا میای دانشگاه جزوه هارو بیار… مامانم میگه دوست دانشگاهیت بود؟… پـ ن پـ دوست زمون جنگ بود تو عملیات والفجر ۸ … نقشه ی عملیات رو میخواست ببینه! دوستم اومده تو اتاق، قاب عکس رو دیوار و دیده میگه: وای داداشتــــــــــــه؟؟؟ میگم: آره. میگه: عکسشـــــــــــــه؟؟؟ دارم سبزی خورد می کنم … دستم بریده … میگم مامان چسب داری؟ میگه دستتو بریدی؟! این هم یه نکته زیبا: باید دانست: جاده های زندگی را خدا هموار میکند کارما فقط برداشتن سنگریزه هاست پس این همه آه وناله چرا؟؟؟؟ [ پنجشنبه 6 بهمن 1390 ] [ 16:18 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است……
در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است.. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.
این چیستان را بیل گیتس در سال ۲۰۰۲ طراحی کرد تا از بین ۱۰۰ مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟ [ سه شنبه 4 بهمن 1390 ] [ 16:39 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
با یاد تو... با نام تو... با عشق به تو... با نیاز به تو... ای خدای مهربان من ! می نویسم.... من به تو نیاز دارم ای بینهایت مهربان ! خدای من !... تو خوب میدانی نیاز دلم را !..... خدای من !...تو خوب میدانی دغدغه های دلم را... خدای من !... تو خوب میدانی دلواپسی هایم را... خدای من !...تو خوب میدانی احساس مرا... خدای مهربان من ! تو از عمق تمنای من ! تو از عمق نیاز من آگاهی !... ای بی کران مهربان... تو را سپاس برای تمامی مهربانی ها و نعمتهایت ! تو را سپاس برای همه ی عشق و محبتت ای نازنین یگانه. بی نهایت سپاس خدای من بر تو بیش از عشق عاشقم !......................ای خدای مهربانم ! دوستت دارم خدای من !....... دوستت دارم !........به لطافت حس نگاه شبنمی بر روی گل رزی سرخ..................... [ دوشنبه 3 بهمن 1390 ] [ 20:25 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
اى خاتم مهربانى و عشق! سلام بر تو که گام هاى مهتابى ات شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند! یا رسول اللّه! امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیّت بر زبان جاری می سازیم. یا رسول الله! مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم.
چهل حدیث از پیامبر(ص)درادامه مطلب..... @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
عالم امروز پر از ماتم و رنج و محن است مرغ دلم شور و نوا می کند کـمـک کـن مـثـل مشهد، شهر رؤیا
یه چیز دیگه: انارکوچولو(همون دختربچه ای که بدنش سوخته بود) فوت کرده واسه پدرومادرش دعا کنین که بتونن با این مسئله کناربیان ادامه مطلب [ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 19:07 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
اگر آمادگی لازم رادرخودایجادکنید،زمان مناسب برای شما فراخواهدرسید. محبت نیرمندترین قدرتی است که جهان درخوددارد، ودر عین حال ساده ترین نیرویی قابل تصور است. طول زندگی،ازکسانی که همیشه بامن موافق بودند،چیزی نیاموختم. تکرار،مادرمهارت هاست. انسان عاقل همیشه از بدگوییایی که از او می شود استفاده میکند. دری را که نمیتوانی بازکنی،نبند! باید از باختن پند گرفت و از پیروز شدن لذت برد. تنهاچیزی که داری،خود"توست" اندیشه کردن که چه بگویم،به از این که بگویی چرا گفتم!؟ عفوکردن خطا،انتقام ملایمی است! هرچه بیشتر عشق بورزید،دیگران نیزمجوزآن را خواهندداشت تا عشق بیشتری به شما ونیز دیگران بورزند.
[ جمعه 30 دی 1390 ] [ 11:38 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
خدای مهربانم ! تو را می خوانم ... صدایت می کنم ... همیشه ..................... همیشه .......... ! ............. تنها تویی که نیازم را می دانی ... باز هم تنها تویی که می دانی ...... تنها تکیه گاه زمین و آسمانم تویی ! اما این بار خدای مهربانم ... به شکلی دیگر تو را می خوانم ! این بار سکوت می کنم ... در برابر هر چه هست و هر چه نیست ! و با صبری ژرف تر از همیشه که تمام وجودم را فرا گرفته منتظر می مانم ! می دانی که این صبر گویای چیست ؟! ... بگویم ؟! ... یا می دانی ؟! ... این صبر ژرف ... گویای تمنایی ست از نهایت وجودم ! ... گویای خواهشی ست که تو آن را می دانی ! ... خدای خوبم ! ... از تو پاسخی می خواهم به زیبایی مهری که همیشه به من داشته ای ! خدای من ! بیش از هر زمان دیگری به مهربانی ات چشم دوختم ! ... خواهش می کنم مرا دریاب ! خواهش می کنم . [ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 12:09 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
[ سه شنبه 27 دی 1390 ] [ 18:24 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
در انتهای مرز بودن ، آن زمانی که نگاهت در التماس محبت نگاهی است و دلت اسیر تنهایی است ، وقتی که کوله بار خستگی ها ، شانه های تو را می لرزاند ، گویی همه جا ترانه ی غم سر می دهند . و تو – همسفر نا امیدی – به سوی نا کجا آباد رهسپاری ... های مسافر ... درنگ کن ، فرصت عاشقی ست ... دستان نیازت را به سوی عشق دراز کن ... قصه ی پریشانی ات را برای عشق فریاد کن ... بگذار هق هق گریه هایت را فقط او معنا کند ... و فقط نگاه او ، التماس چشمانت را پاسخ گوید . اینک دلت را بنگر ... بببن چقدر آرام است ! ... [ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 12:02 ] [ mahtab -m- ]
[ نظرات ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |